حافظه ی آب

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت
خواستم نوح شوم موج غمت غرقم کرد
کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت
در قنوتم ز خدا "عقل" طلب می کردم
"عشق" اما خبر از گوشه ی محراب گرفت
نتوانست فراموش کند مستی را
هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب؛
ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت
فاضل نظری
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 1:45 توسط ♬♩♪♫ مهســـا (دختر بهار) ♬♩♪♫
|
این وبلاگ